غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
286
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عالم آباد باد * ز الطاف تو خلق دلشاد باد بر ضمير منير مورخان دانشپذير مخفى نخواهد بود كه تسخير سمرقند برين منوال كه پادشاه سعادتمند را ميسر گشت بغايت مشابه است بحكايت رفتن حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان با دويست و چهل كس در شب بقرشى و گرفتن آن بلده در كمال دلخوشى و چنانچه شمهء از آن قضيه در ضمن وقايع آنحضرت مسطور گشته و كيفيت غرايب آن حادثه بخامه فصاحت بيان گذشته اما اگر هوشمند پسنديده اوصاف اين دو حكايت را مطالعه نمايد بيقين داند كه اين جرأت و تهور كه در آن شب از پادشاه عاليجاه ظهير الدين محمد بابر ظاهر شد بر تسخير صاحبقران كشورگير قرشى را به چند وجه صفت مزيت دارد اول آنكه در آنشب كه صاحبقران عالى حسب متوجه قرشى گشت فرمانفرمائى در آن حوالى نبود و از امراء امير حسين بن امير مسلا و امير موسى و ملك بهادر در بيرون بودند و پسر امير موسى محمد بيك كه در صغر سن بود در درون آن بلده اقامت داشت و در شبى كه پادشاه عاليجاه بسمرقند درآمد شيبانى خان كه تمامى اقطار و امصار جهان را ملك موروثى خود ميپنداشت و پيوسته بقلم انديشه نقش تسخير تمامى ممالك ربع مسكون را بر صحيفهء خاطر مينگاشت با جمعى كثير از سلاطين شجاعتآئين در ظاهر سمرقند قبهء خيمه و خرگاه باوج چرخ برين برافراشته بود و جان وفا ميرزا كه از طريقهء حزم و احتياط و محافظت شهر و قلعه وقوفى تمام داشت و در ميدان جلادت و پهلوانى گوى تفوق از ساير نوئينان محمد خان شيبانى مىربود با قرب ششصد اوزبك ديوسيرت در شهر بود ديگر آنكه سمرقند كه دار السلطنه بلاد ماوراء النهر است شهريست در غايت بزرگى بوفور متانت و استوارى مشهور و بكمال رفعت و استحكام برج و باره بر السنه و افواه مذكور هرگز هيچ پادشاه ذو شوكت را صورت تسخير آن بر سبيل غلبه و قهر بر خاطر نگذشته و در ميان خواص و عوام انام ببلدهء محفوظه مشهور گشته و قرشى موضعى است مختصر كه پيوسته داروغهنشين بوده و در متانت و محكمى در هيچ وقتى با سمرقند دعوى همسرى ننموده ع ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا القصه چون خبر فرح اثر فتح سمرقند در اطراف ديار ماوراء النهر اشتهار يافت متوطنان شاه وارد سغد و تونانات و ساير قلاع و بقاع آنولايت شعار دولتخواهى حضرت پادشاهى ظاهر گردانيدند و داروغگان اوزبك فرار بر قرار اختيار كرده خود را باردوى شيبانى خان رسانيدند و خان مضطر و حيران روى بصوب بخارا آورد و مقارن آنحال محمد باقر ترخان بقرشى درآمده آنحصار و قلعهء خزار را محكم كرد و پادشاه عدالتپناه از استماع اين اخبار شاد و فرحناك و مسرور گشت و در تمهيد بساط رافت و احسان و تاكيد اساس نصفت و امتنان مبالغه نمود و در تربيت علماء اسلام و رعايت شعراء شيرين كلام لوازم سعى و اهتمام مبذول فرمود و جناب زبدة الفضلائى مولانا بنائى كه بانى مبانى فصاحت بود و در فضاى سخنآرائى بچوگان نظم و نثرگوى تفوق از شعراء زمان ميربود و در زمان استيلاء شيبانى خان بر خطهء سمرقند در ملازمتش بسر ميبرد